از قصههای تکرار شونده در تاریخ، یکی هم موقعیت دشواری است که یک فرد، یک قوم، یا یک ملت، در میانهی دو خطر ویرانگر گرفتار میشود. تمثیل صخره و گرداب، قایقی را تصویر میکند که میخواهد از تنگنای میان صخره و گرداب عبور کند. بهگمان من، ملت ایران امروز در چنین وضعیتی گرفتار شده است. یک طرف صخرهی سخت استبداد داخلی است، طرف دیگر هجوم نظامیِ خارجی که ایران را به گرداب تباهی فرو میبرد. از این نگاه، پناه بردن به هرکدام از دو طرف ممکن است نتیجهاش ویرانی و تباهی بیشتر باشد.
بهنظر میرسد که پس از این همه خسارت، هنوز گروههایی در ایران هستند که باز هم خواهان جنگ و پاسخ مثلا کوبنده به دشمن خارجی باشند، بازهم شعار مرگ بر این و مرگ بر آن سر دهند، باز هم هیزم کِش این جنگ خانمانسوز باشند. در برابر، گروهای دیگر که دشمن خارجی را موهبتی برای نجات میشمارند، بعید نیست که به گونهای دیگر جاده صاف کن استعمار و موجب ذلیل شدن ایرانیان در منطقه باشند. باز هم همان قصه تلخ گرفتار شدنِ ما میانِ صخره و گردآب است.
عبور از این موقعیت دشوار، نه برای یک فرد یا یک قوم، بلکه برای یک ملت، نیاز به خردمندی دارد؛ خردمندی هنگامی طلوع میکند که تمنیّات و آرزوها و کینههای خود را لگام بزنیم و تحت کنترل قرار دهیم تا بتوانیم تحلیل نسبتا دقیق از شرایط مشخص امروزمان داشته باشیم.
همچنین در جنگها معمولا تبلیغات دروغ و فریبنده از دو سوی میدان نبرد فراوان است و هرکسی آن نوع از تبلیغات را باور میکند که دوست دارد. گمان میکنم اگر خردمندی در جامعه توسعه پیدا کند، تبلیغات دروغ و فریب هم رنگ میبازد، آنگاه شاید خردمندانِ سیاستورز هم به میدان بیایند و کمک کنند برای عبور از میان این صخره و آن گرداب.
ما امروز برای عبور از وضعیت دشوار، نیاز به خردمندی داریم، و نیاز به خردمندان.
اول تیرماه 1404/ مشهد



