سلام، اول این که سپاسگزارم از کسی که بعد از خواندن درآمدی بر قصۀ ایوب، نظر و پرسش خود را برایم نوشت. و دوم این مطلب را در پاسخ آن عزیز نوشتم، شاید بسنده نباشد اما همینکه باب گفت و گودر این مورد باز شود مغتنم است
------------
در بارۀ: درآمدی بر قصۀ ایوب و نسبت آن با خیام
گمانم اگر تفاوت دو قلمرو اندیشه را دقیقتر مورد تأمل قرار دهیم، آنگاه شاید میان رنج بیپاسخ ایوب و حکمت خیام وجه مشترکی آشکارا بیابیم. این دو قلمرو اندیشه، همان است که در کتاب ایوب با دو نام "الوهیم" و دیگری با نامِ "یهوه" طرح شده است.
در متن درآمدی به قصۀ ایوب بر این نکته تاکید داشتم که در قسمت اصلی کتاب ایوب، وی همیشه خدا=الوهیم را مورد خطاب داده است، اما نامی که در سنت یهودی میتوان از آن فهمی نسبی داشت "یهوه= خداوند" است. توضیح این که "الوهیم" نامی است که به فراسوی هستی اشاره دارد، ناکجایی که بیرونِ دروازۀ زمان و مکان است از این جهت اندیشۀ آدمی امکان عبور از مرز هستی به فراسوی هستی را ندارد، نا کجایی که هیچ پایابی برای اندیشه و خلق کلمه وجود ندارد. توجه به این نکته نیز شاید به حل مسئله کمک کند که تمامی داستانهای بهشت و دوزخ و عالم پس از مرگ و ارواح و امثالهم، شاید ساختۀ تخیل آدمیان باشد که با تکیه بر زمان و مکان ساخته شده است.
ما هرچیزی را که تصور کنیم به هرحال پایابی برای تکیهگاه اندیشه و کلام لازم دارد و همین یعنی وام گرفتن از "هستی" برای ارائۀ تصوراتی که خلق کردهایم. اگر کتاب ایوب را به دقت مطالعه کنیم میبینیم که ایوب با آوردن نام الوهیم تلاش میکند تا آن سوی دروازۀ هستی را فهم کند. وقتی میگوید: «چرا نور به کسی میدهی که راهش را بستهای؟» این از کلیدیترین نکتههای کتاب است که به داستان آفرینش هم اشاره دارد. در داستان آفرینش تورات، انسان از درخت معرفت چشید و آگاهی پیدا کرد. این آگاهی چیزی نبود جز فهم انسان از مرگ و برای گریز از مرگ متوجه درخت جاودانگی میشود ولی الوهیم کروبیان را گردا گرد درخت جاودانگی به نگهبانی گماشت که آدم نتواند به آن نزدیک شود.
باز هم به داستان ایوب برگردیم، وی شاه شبانی است که در آماده سازی زندگی در این جهانِ هستی بیشترین دقت و محاسبات را انجام داده است چنان که از او بزرگتر در میان بنیمشرق نبود، مشکل از آنجا آغاز شد که پسران خدا[الوهیم] وارد داستان شدند. بعد از آنکه آزمون داستان به پایان نزدیک میشود باز هم خبری از عالم پس مرگ نیست، یهوه (خداوند نگهبان زندگی) در همین جهان اموال او را باز میگرداند و بیشتر از اول به او میدهد اما عاقبت چه؟ باز هم مرگ فرا میرسد که معلوم نیست پس از مرگ آدمی چه میشود. این را به صراحت می گوید:
به یاد آور که زندگی من بر باد است، و چشمانم دیگر نیکویی را نخواهد دید. دیگر کسی مرا نخواهد دید، و چشمانت برای من نگاه خواهد کرد و نخواهم بود. مثل ابر که پراکنده شده، نابود میشود. همچنین کسی که به گور فرود میرود، برنمیآید. به خانه خود دیگر نخواهد برگشت، و مکانش باز او را نخواهد شناخت.(فصل هفتم)
این واگویههای ایوب در کتاب دیگری که تقریبا همزمان با کتاب ایوب تدوین شده بود هم به گونهای آمده است:
زیرا که وقایع بنیآدم مثل وقایع بهایم است؛ برای ایشان یک واقعه است؛ چنانکه این میمیرد به همانطور آن نیز میمیرد و برای همه یک نَفَس است و انسانبر بهایم برتری ندارد چونکه همه باطل هستند. همه به یکجا میروند و همه از خاک هستند و همه به خاک رجوع مینمایند.
کیست روح انسان را بداند که به بالا صعود میکند یا روح بهایم را که پایین بسوی زمین نزول مینماید؟ فهمیدم که برای انسان چیزی بهتر از این نیست که از اعمال خود مسرور شود، چونکه نصیبش همین است. و کیست که او را بازآورد تا آنچه را که بعد از او واقع خواهد شد مشاهده نماید؟( کتاب جامعه، فصل 3)
هم در کتاب ایوب، هم در کتاب جامعه، تصویری از ملکوت و بهشت و دوزخِ پس از مرگ نیست، زیرا این امور در قلمرو قادرمطلق یا همان الوهیم است. آنچه اندیشه و خرد انسان میتواند تا حدودی به آن راه یابد، سامانِ همین زندگی گیتیانه است؛ این البته به معنای نفی ایمان به خداوند نیست.
ارتباطی که من میان کتاب ایوب و سخن خیام یافتهام همین است که:
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
یا آنجا که میسراید:
تا چند زنم به روی دریاها خشت بیزار شدم ز بتپرستان کنشت
خیام! که گفت دوزخی خواهد بود که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت؟
باز هم یک یادآوری، کتاب ایوب شامل سه بخش اصلی است، بخش اول توصیفی از زندگی یک شاه شبان مؤمن و خداترس است. این بخش در اصل به نثر بوده است همان گونه که در ترجمه هم به نثر آمده، بخش دوم که بیشترین سهم را در کتاب ایوب دارد با سخنان ایوب و پاسخ دوستانش آغاز میشود. این بخش در اصل به نظم یا به زبان شعر بوده است که در ترجمه به صورت نثر آمده است. بخش سوم عبارت است از پاسخ خداوند(یهوه) به ایوب، این بخش هم در اصل به صورت نثر بوده است. بنا بر این بخشی که به صورت شعر بوده و اصل و اساس کتاب ایوب را تشکیل میدهد، از مخاطب ایوب به نام "الوهیم" یاد کرده است، اما کسی که در پایان به ایوب پاسخ میدهد الوهیم = خدا نیست بلکه یهوه= خداوند است.
اگر فرصتی باشد ادامه خواهم داد
-----
ارسال نقد و نظر:



