عذاب
«عذب azb» مصدر است به معناي: ناخوردن از شدت عطش، امتناع از چيزي يا از كسی، بند نهادن و باز داشتن كسی را از راهی كه میخواهد برود.
واژهی «عذاب» یعنی هر مانعی كه بر سر راه انسان نهاده شود و او را از قصدش باز دارد، یا هر آنچه مانع شود و نگذارد كه انسان به مراد و مقصودی كه میخواهد نائل شود. در تمثیلی ساده میتوان گفت: گرسنهای كه احتیاج به غذا خوردن دارد، اما تشنگی یا ترس چنان بر او چیره شده باشد كه دهان و گلوی او خشك شود و از جویدن و بلعیدن لقمهی نانی ناتوان شود، گرفتار عذاب شده است.
در تعبیری گستردهتر: به هر عامل باز دارندهای كه سد راه رسیدن انسان به مقصودش شود عذاب گفته میشود. واژهی عذاب در قرآن در تركیبهای متنوعی آمده كه در هركدام از این تركیبها معنای نسبتا ویژهای پیدا كرده است. مانند: «عذاب یوم عقیم». روز عقیم ، یعنی روزی بی فردا، روزی كه آفرینشی در آن پدید نیاید و روزی كه آدمی در آن امید به آینده و تغییر را از دست می دهد.
انواع عذاب:
«عذاب مهین» یعنی عذاب به سبب بی مقدار شدن، كسی كه خوار و ذلیل و ناتوان شده است. كسی كه دارای رای و اندیشهی مستقل از خویش نباشد. آدم كم تمیز و بی خرد. آدمی كه به علت خوار و ذلیل شدن یا كم خردی از رسیدن به مقصود باز داشته شود.
«عذاب الیم» عذاب درد آور، دردهای شدید و مدام كه مانع زندگی و رشد سالم انسان شود.
«عذاب الخلد» مانع یا عذابی كه تمامی نداشته باشد.
«عذاب الحریق» مانعی كه به علت به آتش كشیده شدن همهی دست آوردهای آدمی در طول زندگی پدید میآید. این به آتش كشیده شدن و همچنین در تعبیر «عذاب النار» صرفا منظور همین پدیدهی شیمیایی و آتش معمولی نیست بلكه به آتش كشیده شدنی معنوی است
آنچه در همه ی تعبیرهای فوق، مشترك و یگانه است - به ویژه در ساختار متن قرآن- مفهوم «باز دارندگی» و پدید آمدن موانعی است كه انسان را از رسیدن به كمال مطلوب و رشد و تعالی باز میدارد. اما به نظر می رسد كه نوع بازدارندگی «عذاب» متناسب با نوع اعمال و رفتاری است كه هركسی انجام میدهد. به تعبیر دیگر، اعمال و رفتار خود آدمی است كه سبب باز دارندگی و عذاب می شود. در قرآن نمونههایی از این گونه را به یاد می آورد مانند:
...پس بچشید آنچه را عمل میكردید(سوره 29 آیه 55)
... بچشید آنچه را كسب كردید(سوره 39 آیه 24)
...بچشید آنچه را در نفس خویش اندوختهاید(سوره 9 آیه35)
از آیات قرآن چنین برمیآید، كه هر انسانی آزاد است هر كاری را كه دوست دارد انتخاب كند و انجام دهد اما هر كاری به محض وقوع، بازخورد ویژهی خود را دارد كه گریزی از آن نیست. یعنی بازخورد عمل نه در اختیار ما است و نه در مالكیت ما.[1] شاید به همین جهت باشد كه در قرآن مالكیت عذاب و إعمال آن از سوی خداوند توصیف شده است و آمده است كه:
«إن عذاب ربك لواقع، ما له من دافع» حتما عذاب خداوندت واقع شدنی است، هیچ گریزی از آن نیست. در این تعبیرها قیدی در كار نیست كه حتما این عذاب را موكول به عالم پس از مرگ كرده باشد.
همین تعبیر را در مثنوی مولوی هم می بینیم كه:
این جهان كوه است و فعل ما ندا === سوی ما آید نداها را صدا.[2]



